احمد على بابائى
50
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
فرجام مى گفت فرشته منادى از بام * آريد بجهان كه مرگ آيد فرجام سازيد كه ويرانى ورا شد اتمام * دنيائى فنا شود همه هست تمام ان لله ملكأ ينادى فى كل يوم ( إلخ ) پروردگار را فرشتهاى باشد كه در هر روز فرياد بر آوردهاى مردمان بزائيد براى مردن و فراهم آوريد براى از بين رفتن و بسازيد براى ويران گشتن كه همه هست ها را به هيچ خواهيد سپرد و بدانيد كه همه چيز را فنا پذيرد حتى دنيا را ، نيز هر جاندارى را مردنى است و هر توشهاى فنا پذيرد و به هيچ ملحق شود و هيچ نيست كه جاويد و ابدى بماند جز خداى متعال كه حاكم و سازنده همه مى باشد و هر چيزى كه بوجود آمده به مرور از بين مى رود و هر ساختهاى ويران گردد و فقط آن انسان است كه بايد بداند چگونه و از كجا و براى چه آمده و چه مسئوليتى در اين جهان دارد و چون وظيفه خود را دانست بر آن شود كه خويش را بشناسد و خودشناسى سبب خدا شناسى گردد و خداوند را بشناسد و بر او ستايش روا دارد . پس : فرشته منادى و رسول غيبى خداوند هر روز از بام ندا بر آورد و همى گويد به دنيا آوريد كه پايانش مرگ است و بسازيد كه در قفايش ويرانى باشد و خلاصه دنيا نيز نابود گردد و تو اى انسان آگاه باش و بدان كه خالقى در چنين دستگاه عظيم دست داشته و دارد كه آن خالق جز خداى بزرگ نباشد و تو اى مؤمن از اين كه همه فنا گردد ببزرگى خداى تبارك و تعالى پى ببر .